Iman Abbasi

تماس ۰۹۳۸۶۱۱۱۶۵۵ ............................. ImanAbba30@yahoo.com ایمیل و آی دی

هرچه مي پرسي، جوابش آتش است
آب اگر خوردي، عذايش آتش است

تا ببندي چشم، کورت مي کند
تا شدي نزديک، دورت مي کند

کج گشودي دست، سنگت مي کند
کج نهادي پاي، لنگت مي کند


با همين قصه، دلم مشغول بود
خواب هايم خواب ديو و غول بود

خواب مي ديدم که غرق آتشم
در دهان اژدهاي سرکشم

در دهان اژدهاي خشمگين
بر سرم باران گرز آتشين

محو مي شد نعرهايم، بي صدا
در طنين خنده اي خشم خدا

نيت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن يک درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ، مثل خنده اي بي حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود

غافل از انکه خدا رحمان بود                                                                     ارسالی توسط:محسن


ادامه مطلب

[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 18:56 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

ﺷﯿﺦ ﺑﻬﺎﯾﯽ:

ﺁﺩﻣﯽ ﺍﮔﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ، ﺯﯾﺮﺍ:
ﺍﮔﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺍﺣﻤﻖ ﺍﺳﺖ !

ﺍﮔﺮ ﮐﻢ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺗﻨﺒﻞ ﺍﺳﺖ !
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﺸﺶ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﻣﯿﮑﻨﺪ !

ﺍﮔﺮ ﺟﻤﻊ ﮔﺮﺍ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺨﯿﻞ ﺍﺳﺖ !
ﺍﮔﺮ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻻ‌ﻝ ﺍﺳﺖ !

ﺍﮔﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭﺭﺍﺝ ﻭ ﭘﺮ ﮔﻮﺳﺖ !
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﺮﺁﺭﺩ ﻭ ﺷﺒﻬﺎ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺭﯾﺎ ﮐﺎﺭ ﺍﺳﺖ !

ﻟﺬﺍ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﺣﻤﺪ ﻭ ﺛﻨﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺟﺰ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ.

ﭘﺲ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ.

ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺩﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺷﻮﺩ.

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 19:12 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

בنـבونی که لقه رو بایـב کشیـב !
اولش בرב בاره !
بعـבش حس خالی بوבن جاش چنـב روز رو اعصابته !
بعـבشـҐ انگار نه انگار که یه روزی בنـבونی اونجا بوבه !
این בرست حکایت بعضی از آבمای زنـבگیمونه . . .

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 21:37 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

افلاطون میگه:وقتی کسی رو با قلبت دوست داشتی زیادی جدی نگیرش
چون کار قلب دوس داشتنه درست مثل کار چشم که دیدنه؛
وقتی دیدی کسی رو داری با عقلت دوست میداری بدون که
چیزی به اسم"عشق واقعی"رو تجربه میکنی.

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 21:37 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

یه شب تو تاریکی قلیون میکشیدم
یه دفعه یه جن اومد جلوم ایستاد
گفتم بسم الله ..
نرفت !
بلندتر گفتم بسم الله .. بازم نرفت
یه دفعه بهم گفت : اگه کل قران هم بخونی فایده نداره ،، من جن نیستم ، باباتم پدر ...!!

ارسالی از Ehsan Najafi Sales

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 21:35 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

 

ای شادی، ای خوشبختی،
ای مقصود هستی ما،
ای ایستگاه نهایی همه خواست های ما،
ای خوبی، ای لذت، ای رضایت، نامت هر چه هست باشد،
تو آن ناشناختۀ آرامی که آه ها و آرزوهای ابدی را از ژرفای دلها
به حرکت می آوری،
آرزوهایی که بخاطرش می توانیم زندگی را تحمل کنیم
یا بخاطرش با دلیری مرگ را پذیرا شویم.

الکساندر پوپ

Happiness
O Happiness! Our being’s end and aim,
Good, pleasure, ease, content! Whate’er thy name:
That something still, which prompts th’ eternal sigh,
For which we bear to live, or dare to die.
A. Pope, An Essay on Man

برگرفته از کتاب « در قلمرو زرین»
به قلم حسین الهی قمشه ای

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 21:32 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

یکی از بدبختیهای کچلها اینه که اگه توی جمع فقط اونا کراوات زده باشن
باز هم وقتی میخوان بهش اشاره کنن ،
میگن :
اون یارو ! کچله !
حالا این تو سرشون بخوره !
اگه به شخص بغل دستیش کار داشته باشن...
میگن : اون یارو که بغل کچله نشسته !
عجب مکافاتی داریم ما کچلا!

رضا عطاران

[ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ] [ 21:30 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

دندانم شكست برای شن ریزه ای كه درغذایم بود

درد کشیدم و گریستم

نه برای دندانم،

برای كم سو شدن چشمان مادرم!

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:50 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

ه روز 4تاحیوون تصمیم گرفتن از یه درخت نارگیل برن بالا
1شیر
1میمون
1زرافه
و1سنجاب
تصمیم گرفتند كه مسابقه بدهن كه كدام یك برای
چیدن یك موز ازدرخت از همه سریع تر بالا می رود
فكر میكنی كدام 1برنده می شود؟
پاسخ،بازگو كننده شخصیت توست
پس با دقت فكر كن
پاسخ را در زیر ببینید
.
.
.
.
.
.
اگر پاسخ تو:
شیر است =خسته و كسل هستی
میمون = گیج هستی
زرافه = كاملاٌ تعطیل هستی
سنجاب = ناامید هستی
چرا؟
برای اینكه:
درخت نارگیل كه موز ندارد!!
مشخص است كه تحت فشارهستی و زیاد كار كردی
باید یك مدتی استراحت كنی

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:29 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

جنازه پسرشونُ که آوردند
چیزی جزء دو سه کیلو استخون نبود
پدر سرشو بالا گرفت و گفت :حاج خانم غصه نخوری ها !!!
دقیقا وزن همون روزیه که خدا بهمون هدیه دادِش ....

شهید سه کیلویی.jpg

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:25 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

غضنفر : بیا این سوپو مزه کن!

ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﺧﯿﺮﻩ ﺍﯾﺸﺎﻻ ، ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺍﺭﻩ ؟

ﻏﻀﻨﻔﺮ : ﻓﻘﻂ ﻣﺰﻩ ﮐﻦ

ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﺍﮔﻪ ﺳﺮﺩﻩ ﺑﮕﻢ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻦ

ﻏﻀﻨﻔﺮ : ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﺰﻩ ﮐﻦ

ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺍﮔﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﮕﻮ

ﻏﻀﻨﻔﺮ : ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﻦ ، ﻣﯿﮕﻢ ﻣﺰﻩ ﮐﻦ . ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺰﻩ ﮐﻦ

ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻢ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ

ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﭽﺸﻤﺶ .. ﻗﺎﺷﻖ ﮐﺠﺎﺱ ؟

ﻏﻀﻨﻔﺮ : ﺍﻫﺎ !! ؟ ﻗﺎﺷﻖ ﮐﺠﺎﺳﺖ !

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:20 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]


اگه به مدرسه دیر برسی مجبوری بری نیمکت آخر بشینی….
ولی اگه به دانشگاه دیر برسی مجبوری بری نیمکت اول بشینی….

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:18 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

توی یه سایت خوندم:

ﺳﺮ ﮐﻼﺱ , ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﮔﻔﺖ

ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻧﯿﺸﺖ ﺑﺎﺯﻩ ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ,

ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﯿﺮﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ !!!

ﮔﻔﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ؟ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺮﯼ ؟ ﻣﯿﮕﻢ ﭘﺎﺷﻮ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ

ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ :

ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﮐﻼﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺒﯿﻨﻦ !!!

ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺯﺩﻥ ﺯﯾﺮ ﺧﻨﺪﻩ ....

ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻼﻓﯽ ﮐﻨﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﭘﺎﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﮔﻔﺖ :

ﺧﻮﺷﮕﻞ ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﻨﺘﻪ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺵ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ؟؟؟

ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺲ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺷﻮﻫﺮﺗﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺪ ﺳﺎﯾﺰﺵ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ !!!

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﻼﺱ ﺗﺮﮐﯿﺪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ

ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺬﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﯾﺎ ﻣﻦ ﺣﺬﻓﺖ ﮐﻨﻢ؟؟؟

ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺟﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ !!!

ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻗﺎﻃﯽ ﮐﺮﺩ ﺭﻓﺖ ﺳﻤﺖ ﻟﯿﺴﺖ ﮔﻔﺖ ﺍﺳﻤﺖ ﭼﯿﻪ ﺑﻠﺒﻞ ﺯﺑﻮﻥ؟؟؟

ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ

ﮔﻔﺖ :

ﺍﻣﯿﺪﻩ ﭼﯽ؟؟؟

ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺻﺪﺍﻣﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻣـــﯿــــــــــ

ــــــــــﺪﻩ ﺟـــﻬــﺎﻥ !!!

ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻼﺱ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ ,

ﻣﺎﮊﯾﮑﺸﻮ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ ﺟﺎﺧﺎﻟﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ ﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﻭﯾﺪﻡ

ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ !!!

ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﮐﺪﻭﻡ ﺳﻤﺖ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ؟؟؟ :|

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:17 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

روزی شخصی از اشخاص نزد اون شخص شاخص شخیص مشخص رفت و سوالی شخصی کرد
.
.
.
شخصی بودن از صفات مشخص اون شخص شاخص مشخص شخیص بود

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:10 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

پیش از آنکه درباره ی من قضاوت کنی…
خودت را جای من بگذار…
از مسیری که من گذشته ام عبور کن…
با غصه ها…
تردیدها…
ترسها…
دردها و خنده هایم زندگی کن…
یادت باشد هرکسی سرگذشتی دارد، هرگاه به جای من زندگی کردی، آنگاه می توانی درباره ی من قضاوت کنی

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:8 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

ﺍﺑﺎﺩﺍﻧﻰ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﺑﺎﺷﻤﺎﺑﺠﻨﮕﯿﻢ . ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ : ﭼﻨﺪﻧﻔﺮﯾﺪ؟ ﺍﺑﺎﺩﺍﻧﯽ : ﻣﻮ ﻭ ﺩﻭ ﺗﺎﮐﻮﮐﺎﻡ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺍﻡ. ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ : ﺷﻤﺎ 6 ﻧﻔﺮ، ﻣﺎ 4ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯﯾﻢ . ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻣﯿﺠﮕﯿﺪ؟ ﺍﺑﺎﺩﺍﻧﯽ : ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻮﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻡ . ﺑﻌﺪﺍﺯﺩﻗﺎﯾﻘﯽ ﺍﺑﺎﺩﺍﻧﻰ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ ﻭﮔﻔﺖ : ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺟﻨﮕﯿﻢ . ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ : ﺗﺮﺳﯿﺪﯾﺪ؟ ﺍﺑﺎﺩﺍﻧﯽ : ﻧﻪ ﻭﻟﮏ ﺟﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﻦ 4 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 17:59 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

مرد بودند مرد

شهید محمد عیدی

السلام علیک یا اباعبدالله،

ای معنی انسانیت در زمین و زمان،

ای که به ما درس دادی و چه درسی!

درس خوب زیستن و خوب مردن،

ای نور، ای روشنی،

ای چراغ فروزان بر مناره تاریخ همه عصرها و همه نسلها.

امت تو از نزدیک به تو لبیک می‌گویند.

مگر نه این است که تو بودی که ما را به حرکت کمالی خود درس انسان بودن و انسان زیستن و انسانی مردن آموختی؟

آری، ما آموختیم درس تو را و به سویت حرکت کردیم تا به سویت بیاییم.

اگر جسممان نرسید روحمان را به سوی خود بخوان که به تو مشتاقانه می‌نگریم و از تو می‌خواهیم که ما را به شاگردی خود قبول کنی و نزد پروردگار توانا شفاعت نمایی. 

فرازی از وصیت‌نامهشهید محمد عیدی

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 21:39 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

سه تا رفيق اصفهوني و شيرازي و مشهدي با هم ميرن رستوران ولي بدون يه قرون پول .
هر کدومشون يه جايي ميشينن و يه دل سير غذا ميخورن و اول اصفهونيه ميره پاي صندوق و ميگه : ممنون غذاي خوبي بود اين بقيه پول مارو بدين بريم :
صندوقدار : کدوم بقيه آقا ؟ شما که پولي پرداخت نکردي .
اصفهونيه ميگه يعني چي آقا خودت گفتي الان خورد ندارم بعد از صرف غذا بهتون ميدم .
خلاصه از اون اسرار از اين انکار که شيرازيه پا ميشه و رو به صندوقدار ميگه : آقا راست ميگن ديگه ، منم شاهدم وقتي من ميزمو حساب کردم ايشون هم حضور داشتن و يادمه که بهش گفتين بقيه پولتونو بعدا ميدم .
صندوقداره از کوره در رفت و گفت : شما چي ميگي آقا ، شما هم حساب نکردي !
بحث داشت بالا ميگرفت که ديدن مشهديه نشسته وسط سالن و هي ميزنه توي سرش .
ملت جمع شدن دورش و گفتن چي شده ؟
مشهديه گفت : به جان خودم مخه بگه مویم پول نددم .

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 18:47 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

دیدنی های امروز

دیدنی های امروز

دیدنی های امروز

دیدنی های امروز

دیدنی های امروز

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 18:29 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

چه چیزای عجیب و جالبی به فکر ملت میرسه

هنر اینه که ایدها رو تبدیل به شرکت و پول میکنند!

باشگاه خبرنگاران: شرکت "عذرخواهی" در ژاپن که به تازگی تاسیس شده است، خدمات گسترده ای را برای افرادی دارد که دوست ندارند از دیگران شخصا عذرخواهی کنند.

عذرخواهی کردن همیشه آسان نیست، گاهی اوقات حق با شماست اما به صلاح است که عذرخواهی کنید و این امر برای افرادی که غرور زیادی داشته باشند بسیار سنگین خواهد بود.

شرکت "عذرخواهی" در ژاپن که به تازگی تاسیس شده است، خدمات گسترده ای را برای افرادی دارد که دوست ندارند از دیگران شخصا عذرخواهی کنند. این عدم عذرخواهی می تواند ناشی از غرور یا شرمساری زیاد باشد که در هر دو حالت عذرخواهی بسیار سخت خواهد بود.

در این شرکت افرادی حضور دارند که شما می توانید آن ها را برای عذرخواهی استخدام کنید. این افراد در زمان های لازم به جای شما با طرف مقابل صحبت می کنند و حرفتان را منتقل می کنند سپس به طرق مختلف از او عذرخواهی خواهند کرد.

به گفته رئیس این شرکت تمامی کارمندان دوره های مختلف عذرخواهی کردن را می گذرانند و با توجه به مدرکی که دارند مشغول به کار می شوند برای مثال کلاس های بالاتر برای عذرخواهی های سنگین و شاید منجر به دعوا به کار گرفته می شوند.

شرکت «عذر خواهی» در ژاپن! (+عکس)

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 18:21 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

قبلاً در نوشته‌ای تحت عنوان «آیا من درونگرا هستم؟» اشاره‌ی کوچکی به مفهوم درونگرایی و برونگرایی داشتیم. به نظر می‌رسد دنیای ما، سوگیری مثبتی به سمت برونگرایی دارد. حداقل در حوزه‌ی مدیریت و کسب و کار و فروش و مهارتهای فردی، بسیاری از کسانی که شناخت دقیق علمی و تجربه‌ی کافی در حوزه‌ی مدیریت و پرورش انسانها ندارند، برونگرایی را به عنوان یک نقطه قوت و درونگرایی را به عنوان نقطه ضعف مطرح می‌کنند و تلاش دارند با انواع تمرین‌ها و آموزش‌ها، همه جهان را به سمت برونگرایی سوق دهند.

به همین دلیل، در متمم، به بهانه‌های مختلف، به بحث درونگرایی مراجعه می‌کنیم و در مورد درونگراها صحبت می‌کنیم. شاید به سهم خودمان بتوانیم کمی تعادل را به سمت درونگراها، که به هر حال بخش بزرگی از جامعه‌ی انسانی را تشکیل می‌دهند، بازگردانیم. آنچه در اینجا می‌خوانید اقتباس شده از مطلبی است که در سایت Fastcompany در مورد نحوه برخورد با درونگراها منتشر شده است. بدیهی است که مانند بسیاری از نام‌گذاری‌ها و طبقه‌بندی‌های دیگر در حوزه‌ی انسانی، ما در مورد یک طیف صحبت می‌کنیم و هر یک از ما ترکیبی از این دو روحیه را دارد که البته، به یکی از این دو، نزدیک‌تر است.

درونگرایی و برونگرایی - متمم - محل توسعه مهارتهای من

درونگراها، بر خلاف برونگراها،‌ زمانی که در جمع حضور دارند، انرژی از دست می‌دهند. برونگراها، هر زمان احساس کنند که به اندازه‌ی کافی انرژی و انگیزه ندارند، می‌توانند با حضور در جمع‌ها، مهمانی‌ها، حرف‌ زدن با غریبه‌ها در خیابان و کافی شاپ، تلاش‌ برای دوست شدن با افراد ناشناس در فیس بوک و شبکه‌های اجتماعی، دوباره انرژی به دست بیاورند.

این در حالی است که یک فرد درونگرا، ممکن است با خلوت کردن محیط خود، مدتی فکر کردن، کتاب خواندن و هرگونه فعالیت‌های انفرادی (Solo Activities) انرژی به دست بیاورد. فرد درونگرا در یک مهمانی خسته می‌شود  و انرژی از دست می‌دهد. ترجیح می‌دهد در جمعی باشد که قبلاً آنها را بشناسد. اگر در فیس بوک و اینستاگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی،‌ درخواست‌های متعدد دوستی و ایجاد رابطه را ببیند،‌ دچار استرس می‌شود. برای پذیرش یا عدم پذیرش هر یک از درخواست‌ها، ساعت‌ها فکر می‌کند. با دوستان خود مشورت می‌کند. شرودر جونز، به شوخی می نویسد: در مدتی که یک درونگرا درباره‌ی تایید یا عدم تایید یک درخواست دوستی در فیس بوک تصمیم می‌گیرد، یک برونگرا،‌ رابطه‌ی عاطفی کاملی ساخته و تثبیت کرده و شاید حتی آن را به پایان هم رسانده باشد!

درونگرایی و برونگرایی

با توجه به اینکه «منبع انرژی درونگراها برای تعاملات اجتماعی محدود است»، ممکن است در مقابل حضور در گروه‌های اجتماعی مقاومت داشته باشند.

درونگراها، گاهی اوقات به برونگراهایی که اصرار دارند آنها را با خود به مهمانی و پارک و جلسه و کافی شاپ ببرند، به چشم شکارچیانی نگاه کنند که می‌خواهند آنها را شکار کرده و جان (انرژی) آنها را بگیرند.

البته به خاطر داشته باشیم که اینکه کسی درونگرا است به آن معنا نیست که تحت هیچ شرایطی به همراه بودن با دیگران نیاز و علاقه ندارد. تنها نکته‌ای که مهم است این است که «تعامل اجتماعی برای این افراد، گرانقمیت است» و ترجیح می‌دهند این منبع ارزشمند انرژی گرانقیمت را به هر دلیلی و برای هر کسی و در هر موقعیتی هزینه نکنند.

درونگرایی و برونگرایی

کسی را به خاطر (یا به جرم!)‌ درونگرا بودن از روابط اجتماعی حداقلی محروم نکنید.

درست است که یک درونگرا حوصله‌ی احوال‌پرسی و بحث‌های طولانی را ندارد. اما وقتی چنین فردی وارد جمع می‌شود، همچنان به او سلام کنید، با گرمی لبخند بزنید و با لحن برخورد و زبان بدن،‌ این امنیت ذهنی را ایجاد کنید که این سلام و احوال پرسی کوتاه،‌ قرار نیست به یک گفتگوی طولانی و خسته‌کننده منتهی شود.

اگر طرف مقابل شما، به گفتگو علاقمند باشد، با این احساس امنیت، خودش با علاقه و رغبت وارد فضای گفتگو خواهد شد.

درونگرایی - برونگرایی

تا زمانی که از شما خواسته نشده، وارد فضای شخصی آنها نشوید. نگذارید انرژی تعامل اجتماعی آنها، بی دلیل هزینه شود. لازم نیست بپرسید که به دنبال چه کتابی می گردند. اگر لازم باشد از شما خواهند پرسید. اگر هم می‌خواهید کمک کنید، همینکه بگویید: «اگر کمکی لازم بود به من بگو» کافی است. اینکه بالای سر آنها بایستید و تلاش کنید که یاریشان کنید، بیشتر از ایجاد احساس مثبت، برای آنها آزاردهنده خواهد بود.

حتی اگر هدف شما ایجاد دوستی و رابطه باشد، احترام گذاشتن به این فضای شخصی و ایجاد امنیت ارتباطی، شانس بیشتری را برای ورود به فضای امن افراد درونگرا، برای شما ایجاد خواهد کرد.

hug-introverts

حالا یک بار دیگر رفتار روزهای گذشته خود را با افراد درونگرایی که در اطراف شما هستند مرور کنید. تا چه حد به آنها احساس خوب داده‌اید؟ تا چه حد انرژی تعامل اجتماعی آنها را حرام کرده‌اید؟

حالا به سراغ دوستان درونگرای خود بروید. آنها را برای لحظه‌ای کوتاه، بدون اینکه حرف و توضیحی داشته باشید در آغوش بگیرید و به خاطر داشته باشید که این برونگراها هستند که دوست دارند برای دلیل هر رفتاری، توضیح بدهند و توضیح بشنوند. درونگراها معنای رفتارهای ما را بدون کلمات هم می‌فهمند.

به خاطر داشته باشید که هنگام در آغوش کشیدن دوستان و نزدیکانتان، ملاحظات شرعی و قانونی را هم رعایت کنید!

منبع: متمم (محل توسعه مهارت های من)

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 18:10 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

این دوتا مصاحبه پایین رو هم بخونید بد نیستند. بعضی نکاتشون جالبه.

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 18:6 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

 
صبا: این گفتگو برای من که روبه‌روی دوستی نشستم که تقریباً یک سال و اندی مصاحبه نکرده و در این مدت فراز و نشیب‌های زیادی را گذرانده، گفتگوی خیلی سختی بود. واهمه هر دوی ما هم از این بود که مبادا به گفت‌ و شنودی سطحی و صرفاً حاشیه‌ای برسیم، اما این اتفاق خوشبختانه نیفتاد. از‌‌ همان ابتدای بحث رفتیم به سمت و سویی که نامداری تا به الان درباره‌اش حرف نزده بود. از عشق و رابطه شروع کردیم و رسیدیم به تلویزیون و مردم و دانشگاه و البته مهم‌ترین سؤال‌های مردم از زندگی شخصی این هنرمند. به همین خاطر خواندن این گفتگو را به شما توصیه می‌کنیم. این شما و این آزاده نامداری و حال و هوایش در قلب تابستان 93.
 
 
*تو تقریباً یک سال و اندی ست که مصاحبه نکردی و امروز ما باهم اینجا نشستیم تا تمام این یک سال و اندی با تمام خوب و بدهایش تحلیل کنیم و درباره اش حرف بزنیم. قطعاً مخاطبان تو دوست دارند بدانند الان و در مرداد 93 حال آزاده نامداری چطور است؟ به تعبیری حالت چه مزه ای ست؟
خیلی ملس... یک چیزی بین خوبی و بدی. یک کسی چندروز پیش به من گفت آزاده تو چقدر بزرگ تر شدی. راست می کفت من پاییزامسال سی ساله می شوم اما احساس می کنم درحال حاضر خیلی بیشتر از سی ساله ها می فهمم. این نمی تواند خوب یا بد باشد اما یک کودکانه گی وجود دارد که آدم دوست ندارد آن را هیچ وقت از دست بدهد اما من در حال حتاضر حس می کنم آنها را از دست دادم. الان دارم فکر می کنم چی دوباره می تواند من را خیلی خوشحال و هیجان زده کند؟ و پاسخ این سوال را با تامل به دست می آورم. اما راجع به طعمم باید بگویم الان طعم من طعم یک آدم سی ساله نیست ، طعم شصت سالگی را از خودم حس می کنم. تشخیصم الان از آدمها خیلی بیشتر از سی ساله هاست. اما در کل حالم خوب است و به دوستانم از همین جا می گویم اصلاً نگران من نباشید ، حالم خوبه!
 
*این حرف ها به معنای این است که دیگر تمام عزمت را جزم کردی که در هیچ زمینه ای اشتباه نکنی؟ چون آن کودکانه گی همراه آدم است که من را مجاب می کند اشتباه کنم و تو می گویی آن را از دست دادی.
 
نه ؛ من دارای کاراکتری هستم که اشتباه کردم و اشتباه زیاد می کنم و متاسفانه فعل خواهم کرد را هم می توان به آن اضافه کرد. چون اشتباه کردن را جزو حقوقم می دانم. من اشتباه می کنم و می گویم دوست داشتم که این کار را انجام بدهم، می خواستم ببینم چه جوریه؟! در علم روان شناسی به این جور آدمها می گویند فلانی آدم «های ریسک»ی است و من هم جزو همین دسته هستم.دویدن ، نشستن ، شکست خوردن و دوباره پاشدن جزیی از زندگی من است.
 
*وقت هایی در زندگی هست که آدم حس می کند به یک سکوت عاطفی رسیده و دوست ندارد دیگر کسی را دوست داشته باشد. شده که خالی از عشق بشوی؟
سکوت عاطفی یک بخشی از زندگی هرکسی است اما زندگی بدون عشق امیدوارم برای هیچ کسی پیش نیاید. این عشق می تواند مادرت باشد و برای تو دلیل زندگی همان مادر باشد پس لزوماً درباره عشق جنسی حرف نمی زنم. کسانی را دیدم که می گویند عاشق کارشان یا عاشق کتاب هایشان و... هستند.من فکر میکنم انسان یک فطرت عشق طلبی دارد که نباید از آن فرار کند.
 
*یعنی تو معتقدی که شکست عشقی آدم را از عشق متنفر نمی کند؟
نه من این طوری نیستم.البته من به این کلمه که تو می گویی اصلاً معتقد نیستم.عشق شکست ندارد. مثل آب تسویه نشده یک سری ناخالصی هایی باعث می شود رابطه ات به سرانجام نرسد. دوتا آدم با هم هماهنگ نبودند و به هردلیلی نشده که با هم بمانند. این اسمش شکست نیست. اگر عاشق کسی باشی هیچ وقت نمی توانی پرونده اش را ببندی.
 
*این نگاه منطقی توست به عشق. اما در تعریف رایج شیدایی در عشق وجود دارد که با منطق همخوان نیست. 
من می گویم که دوست داشتن هیچ وقت با شکست مواجه نمی شود چون دوست داشتن یک مسئله شخصی است. من تو را دوست دارم ، به تو چه؟ پس وقتی به تو ربطی ندارد من آن را می توانم چندین دهه با خودم حمل کنم و به بلوغ برسم.
 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 18:3 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

از چه زمانی تصمیم گرفتید به‌طور جدی به ریاضی بپردازید؟
 
از زمان المپیاد ریاضی، البته وقتی وارد تیم المپیاد ریاضی شدم نمی‌خواستم ریاضی بخوانم، فکر می‌کردم که مهندس شوم ولی بعد با کلاس‌هایی در دانشگاه شریف و برخوردهایی که با بچه‌های سال‌های بالاتر از خودمان داشتیم نه تنها من که بقیه بچه‌هایی که هم‌دوره بودیم هم تصمیم گرفتیم ریاضی بخوانیم.
 
از کی فهمیدید استعداد بالایی در ریاضی دارید؟
 
در المپیاد ریاضی. من در مصاحبه‌های دیگر هم این حرف را زده‌ام. به‌طور کلی علوم دیگر را هم دوست داشتم، مثلا با دوستانم آزمایش‌های علمی انجام می‌دادیم. ولی به ریاضی به‌طور خاص در دوره المپیاد ریاضی و کامپیوتر علاقه‌مند شدم. یک مقداری هم واقعا در زمان جوانی و نوجوانی، ذهن انسان طور دیگری فکر می‌کند. انسان وقتی به 20 سال پیش نگاه می‌کند و می‌بیند که چه فاکتورهایی برایش مهم بوده‌اند، خودش هم تعجب می‌کند و می‌گوید مگر من این‌طوری فکر می‌کردم. چیزهای هیجان‌انگیز برای جوان‌ها مهم است. مثلا برایشان رقابت مهم است، این‌که هیچ دختری در تیم المپیاد نبوده انگیزه‌بخش است.
 
آیا می‌توانید یکی از کارهای ریاضی خود مثلا همین کاری که به خاطر آن فیلدز گرفتید را به زبان ساده توضیح دهید؟
 
نه. خیلی کار سختی است. یک مصاحبه‌ای من با مجله کوانتا کرده‌ام که Simons Foundation آن را روی سایتش منتشر کرده و در آنجا کار من برای شخص غیرمتخصص توضیح داده شده است. خودتان هم حتما می‌دانید که بیان مطالب پیشرفته به زبان ساده چقدر سخت است. ولی در این مصاحبه کسی که با من حرف زده، خودش دکترای ریاضی دارد و رشته‌اش هم نسبتا به من نزدیک است و کارش هم الان نوشتن مطالب علمی به زبان ساده و ساده کردن مطالب برای عموم است و این کاری است که آدم متخصص خودش را می‌خواهد و واقعا سخت است، ولی زمینه کاری‌ام در واقع می‌شود نظریه رویه‌های ریمانی، نظریه ارگودیک و سیستم‌های دینامیکی.
 
به‌عنوان یک مادر، چطور بین کار سنگین ریاضی و مادر بودن توازن برقرار می‌کنید؟ 
 
خیلی سخت است. البته شدنی است و ارزش انجام دادنش را دارد. خواه ناخواه میزان کار را کم می‌کند. یعنی اگر کسی فکر کند که هم می‌توانم یک خانواده خیلی خوب و با ارتباط قوی داشته باشم، هم کارم به همان سرعت قبل پیش برود این طور نیست، باید به هر حال هزینه بکند. البته برای پدر هم سخت است و این کمی بستگی دارد که پدر و مادر چقدر تقسیم کار بکنند، چه‌قدر برای بچه‌شان وقت بگذارند.
 
دوست دارید بچه تان ریاضی‌دان شود؟
 
برایم فرقی نمی‌کند. امیدوارم که او و کلا همه بچه‌ها، ریاضی را جدی بگیرند. دوست ندارم مثل افرادی شود که تا صحبت از ریاضیات می‌شود می‌گویند من از ریاضی هیچ چیز نمی‌دانم، یعنی اصلا به خود امکان نمی‌دهند که به آن فکر کنند، البته در ایران خیلی این‌طور نیست ولی در آمریکا زیاد پیش می‌آید. ریاضی به درست فکر کردن کمک می‌کند. حتی یک پزشک یا کسی که کار دیگری هم می‌کند، اگر ریاضی‌اش قوی باشد، می‌تواند جلو باشد.
 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 17:58 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

به گزارش پارسینه بررسی ها نشان می دهد که مصرف روغن در انواع مختلف حتی روغن زیتون ( در صورت مصرف زیاد) منجر به روز "چاقی دور شکم" و پهلو شده که حاصل از تجمع و سفت شدن چربی در این نواحی است که در حقیقت همه این مشکلات از مصرف نادرست روغن ها چه جامد و چه انواع گیاهی آن سرچشمه می گیرد.
 
تحقیقات نشان می دهد که در این شیوه هر چقدر بشقاب غذا بزرگتر باشد ما آن را پرتر می کنیم و در نتیجه به علت وجود نوعی طمع به آن غذای بیشتری می خورد و پرخوری می کنیم که این عمل در دراز مدت تبدیل به نوعی عادت غذایی شده و حجم غذا و در نتیجه لایه های چربی زائد بدنمان به مرور بیشتر و بیشتر می شود.
 
هیچ رژیم غذایی خاصی برای رفع "چربی های موضعی" وجود ندارد. ناگفته نماند که بررسی ها نشان داده است به جای مصرف روغن درحین آماده ساز یا طبخ غذا اگر آن را یک بار و بعد از پخت روی غذاها اسپری کرده تا میزان  ۵۰درصد در مصرف روغن در غذاها صرفه جویی شده و همین امر نیز از تجمع چربی در نواحی مختلف بدن می تواند جلوگیری کند.
 
1 - پیاده روی:
یکی از ساده ترین راه های آب کردن چربی شکم و اطراف کمر پیاده روی می باشد که حداقل باید ۳۰دقیقه در روز وبه طور مرتب انجام گیرد و پیاده روی شما باید سریع و به هدف "ورزش" انجام گیرد، نه برای خرید رفتن یا تماشای ویترین مغازه ها.
 
2 - ورزش دوچرخه زدن: 
برای انجام این ورزش باید روی زمین دراز بکشید و دستان خود را در دو طرف پاهایتان قرار دهید و پاهای خود را بالا ببرید و در هوا رکاب بزنید و این کار را تا ۲ دقیقه ادامه دهید و سپس پاهای خود را پایین آورده دوباره این کار را تکرار کنید این ورزش باعث آب شدن چربی های اطراف کمر شما می شود.
 
3 - پاها با زاویه ی ۹۰درجه: 
در این روش که بسیار شبیه  دوچرخه سواری در هوا می باشد باید روی زمین دراز بکشید و پاهایتان را به یک سطح نزدیک کرده و زاویه ی ۹۰ درجه با آن سطح بسازید و شروع به بالا و پایین کردن پاهای خود بکنید به حالت رکاب زدن  ،این ورزش باعث تقویت "عضلات شکمی" شما می شود
 
4 - چرخش تنه: 
این ورزش باعث باریک شدن کمر می شود و شما می توانید در منزل یا باشگاه به راحتی آن را انجام دهید، برای انجام این "ورزش" باید تکیه گاهی را با دست گرفته سپس به سمت چپ و راست بچرخید.
 
5 - طناب زدن:
این ورزش را که حتما از دوران کودکی به یاد دارید، بله طناب زدن به خصوص در هوای آزاد باعث آب شدن چربی های اطراف شکم و کمر می شود.

[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 17:52 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

اصن مهر پدریش نابودم کرد |:
خوب لامصب خودت تو این آب میخوری که تا ته کردی تو حلق بچه!!

[ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ] [ 17:50 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.
و اما خبر بد این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟

[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 18:31 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

جلوی غریزه را که بگیری سیل می شود !
جویباری می شود که به چشم نمی آید ولی در درونت می تواند
سخت ترین سدهای احساسی را فرو بریزد ...

سوزان سانتاگ در جدال با مرگ | دیوید ریف

[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 18:26 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

آدم ها گاهى گريه مى كنند نه به خاطر اينكه ضعيف هستند بلكه به اين خاطر كه براى مدتى طولانـــــى قوى بوده اند... !

[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 18:17 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

عده ی زیادی هستند كه منتظر خوشبختی هستن ... اما غافل از اینكه قانون طبیعت برعكسه و خوشبختی منتظر ماست ... زیرا ما خالق خوشبختی هستیم

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 23:53 ] [ Iman Abbasi ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه